تبلیغات
رشحات - من و موتور و بارون
1391/01/28  09:03    ویرایش: 1391/01/28 09:23

بسم الله

کلا عشق موتوریم
ولی به دلایلی بی توفیقیم

دیروز که بارون میومد باید میرفتیم جبهه

حس دغدغه مون زد بالا با حضرت فرهاد راه افتادیم

البت دوستان تمامی راههای منصرف کردن ما را طی کردند

ولی به وقول یکی از حضرات "نرود میخ آهنین در سنگ"

هنوز از سرپایینی جلوی دفتر حاج اقا پایین نیومده بودیم که زمزمه های پشیمانی بلند شد

گفتیم بریم از اتوبان کردستان بریم که یحتمل خلوت تره
فقط همین بگم که یه جمعیتی بیست تایی زده بودند کنار زیر پل آتیش روشن کرده بودن

بارش باران بهاری و آب گرفتگی در تهران

کلا نوع بازخورد مردم نسبت به این بارون شدید خیلی جالب بود

یه ماشین شاسی بلند رد شد یه دفعه یکی از دوستان موتوری داد زد: ... هرچی سرمایه داره

جالب بود
برام
همین غافلگیر شدن شهرداری و دوستان 

روی پل مدیریت رسما گیر کرده بودیم
موتور بی خیال شدیم جون خودمون نجات دادیم
حالا فرهاد گریه می کرد 
ما هم میخندیدیم
اوضاعی بود

چند تا اتفاق باحال بود
یه بنده ی خوب خدا
هی با وانتش میرفت اون ور رودخانه مدیریت مردم را می آورد این ور رودخانه

چند تا لینک عکس در مورد بارون دیروز (+)   (+)   (+)

بعضی وقتها با نعمت هات چنان غافلگیرمون میکنی که...

   


نظرات()   

رشحات

The knowldge is King