تبلیغات
رشحات - من و دکتر
1389/09/28  19:40    ویرایش: - -

بسم الله

سلام این مطلبی را که شاید تا آخرش را  هم نخوانید

برای شما ها ننوشتم

اصل این مطلب برای دل خودمه

حالا اگر خیلی مشتاقی من حرفی ندارم بخوان

ولی گیر نده

 

 

پرده اول

بعضی وقتها تو این قحطی استاد یه استاد میخوره به تور دانشجویی مثل من که دلش نمیخواد از استاد ها درس رسمی آکادمیک یاد بگیره

دلش میخواد زندگی یا حداقل نحوه نگرش به زندگی را از اساتیدش یاد بگیره

من اصلا باکلاسهای دانشگاه حال نمیکنم

میام سرکلاسها که ببینم استاد ها چی دارن به من یاد بدن

 یا اصلا چند مرده حلاجن

اینجاست که معلوم میشه واقعا هرکی چه قیمت و ارزشی داره

قصد توهین ندارم ولی اینجا معلوم میشه که میشه از استادها درس زندگی یاد گرفت به جای یه سری اطلاعات بیخود(لطفا به همه دروس تعمیم ندهید)

 

تبصره 1

دوستان نگن که این متن را برای عرض پاچه خواری یا از این جور موارد نوشته ای

اولا دکتر به این وبلاگ سر نمیزنه

ثانیا اصلا دوست دارم پاچه خواریش را کنم حرفیه؟؟!!

 

تبصره 2

عزیزان نگن و جناب مدیر محترم تذکر آیین نامه ای ندهند که اینجا یک وبلاگ علمی از بیان این مسائل خودداری کنید

حیر اینجا وبلاگ کلاس من هم دلم میخواد در مورد استاد این کلاس مطلب بنویسم

 

برگردیم به اصل قضیه

با استادی صفا میکنم که ازش درس زندگی بگیرم

اولین بار که دکتر را توی برنامه راز دیدم آقای طالب زاده یه جمله ی جالب گفت : ((داشتم برای مستندم فیلم برداری میکردم یکدفعه با یه دکتر ایرانی آشنا شدم که حال هوای ایرانی خودش را حفظ کرده بود به خصوص تیپ ظاهریش را))

این قضیه وقتی شاهکار شد که دیدم دکتر واقعا تو امریکا با یه پیراهن ساده اون هم روی شلوار تو محیطهای مختلف حاضر میشه

 

 

پرده دوم

مجید دم در اتاقشون دیدم گقت سید پایه ای با فواد ایزدی یه درس بگیریم اول فکر کردم داره شوخی میکنه گفتم بی خیال حاجی بلند نمیشه بیاد

گفت حالا پیگیری میکنیم

گفتم چه درسی گفت مطالعات امریکا گفتم خوبه

من هستم

 

 

 

پرده سوم

جلسه اول که استاد اومدن سر کلاس کاملا جا خوردم خیلی صمیمی و راحت شروع کردن خوش و بش با بچه ها

وقتی از هرکس پرسیدن برای چی این درس را گرفتین و از این درس چی میخواین؟؟

به من که رسید گفتم یکی از علتهاش حضور دکتر فواد ایزدی

خندیدن و بعد گفت خوبه شما 20 شدی دیگه هم خودتو اذیت نکن(یه تیکه کاملا ایرانی)(کفم برید)

شاهکار این قصه اینجا شروع شد که استاد شروع کرد داستان زندگیش را گفتن

از مریضی پدر گرام از اتفاقی ماندن تو امریکا از اینکه تا آخرین روز هم اقامت امریکاییش درست نشد

 

انقدر راحت در مورد بی پولی و کار تو دوچرخه سازی و نگهبانی ساختمان و مشکلاتش تو امریکا صحبت کرد

که واقعا جز صداقت و صفا هیچی دیگه به ذهنم نرسید

به قول بعضی دوستان این استاد 24 سال امریکا که نه

24 سال تو مدرسه معصومیه قم داشته درس میخونده

تبصره3

حالا بعضی اساتید(اشاره به شخص خاصی ندارما)

که خدا توفیق داده تا حالا فقط تا سیدالکریم مشرف شدن یه جوری باتبختر از افتخارتشون صحبت می کنند که آدم باورش نمیشه

 

 

 

پرده چهارم

ظهر عاشورا مسجد دانشگاه تهران بودم بعد روضه ی حاج سعید داشتم می آمدم بیرون دیدم دکتر هم داره از در مسجد میاد بیرون

به صورت اتفاقی با هم روبرو شدیم دست دادیم

ومثل همه بچه حزب اللهی ها دو تا التماس دعا رد وبدل شد

به اضافه اینکه گفتم

دکتر ما دعاگوهستیم (واقعا)

حال میکنم با استادهایی که بچه هیئتی اند

دکتر پرچمت بالاست

 

 

پرده آخر

(پایان فیلم به صورت هندی)(همراه با اشک)

کمی شوخی کمی جدی

من از دکتر ایزدی خیلی چیزها یاد گرفتم

آدم هرجا باشه اگر بخواد میتونه آدم باشه میتون ولایی باشه میتونه حزب اللهی باشه و از همه مهمتر میتونه زیر پرچم ارباب باشه

چقدر خوبه صاف و ساده بودن بی غل غش بودن

چقدر خوبه انقدر پاکار بودن  انقدر بدون چشم داشت به چیزی یا کسی بیای پاکار چا تا دانشجو و باهاشون کلاس بذاری

...

خلاصه ما با این استاد صفا کردیم

خدا قسمت کنه همه یه بار باهاشون کلاس بگیرن

 

حق بهش عوض خیر بده

سیدالشهدا علیه السلام بهش عزت بده

یا علی

   


نظرات()   

رشحات

The knowldge is King