یادداشتی بر فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" تقلایی
برای تغییر بی تردید فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم
میم" را می توانیم آیینه تمام نمای واقعیت موجود بخش کثیری از خانواده های
ایرانی بدانیم. هرچند شاید به مذاق بسیاری خوش نیاید که اذعان کنیم،
دوره ی ما عصر افول و اضمحلال بنیان های خانواده است و این واقعیتی غیر قابل انکار
است که برای این مساله علل و عوامل متعددی را می توانیم نام ببریم. " زندگی خصوصی آقا و خانم میم" دقیقا به
یکی از مهمترین و اصلی ترین علل این تزلزل پرداخته است. شک، تردید و عدم اعتماد متقابل در خانواده را می
بایست آفتی دانست که ریشه های اصلی این نهاد اجتماعی را می خورد و آن را به ورطه
نابودی می کشاند. فیلم روایت خانواده ای است که تمامی نمادهای یک زندگی
مدرن را دارا می باشند، زندگی در هتل، عدم روابط فامیلی ، زندگی شغل محور، استرس و
اضطراب و... تمامی این نمادها بیان کنده سبک زندگی است که با روحیات یک خانواده
ایرانی در تعارض است. محسن و آوا به همراه پسر کوچک خود به منظور تصدی پست
شغلی مهمی به تهران سفر می کنند و در هتلی اقامت می کنند. محسن فردی با روابط
اجتماعی بالا و موقعیت شغلی مناسب است که با همسرش آوا اختلاف دارد و مبنای این
اختلافات همان شک و عدم اعتماد است. اما نکته ی حساسی را که روح اله حجازی در این فیلم هدف قرار داده است ، همان دعوای همیشگی سنت و
مدرنیته است. محسن با وجود گرایش به فضای مدرن نتوانسته است که خود
را به طور کامل با آن تطبیق دهد و هنوز ریشه های فکر سنتی را دارد به تعبیر دیگر
این دوگانگی در شخصیت چنین افرادی موجب بروز رفتارهای متناقض می شود. بدون شک وقتی فردی می خواهد زندگی مدرنی داشته باشد
می بایست الزمات و تبعات آن را هم بپذیرد به گونه ای که عدم تعصب و غیرت یکی از
ملزومات این سبک زندگی است. حمید فرخ نژاد در نقش محسن دقیقا نمونه یک فردی است
که دچار اینچنین دوگانگی شده است که هم تمایل به شرکت همسرش در جلسات کاری دارد و
هم تحمل نگاههای دیگران بر همسرش را ندارد. به عنوان نمونه هم نمی تواند از شرکت همسرش در جلسه
ای کاری جلوگیری کند و هم برای اینکه با چه لباسی در این جلسه شرکت کند با مشکل
روبرو شده است و یا در صحنه ای دیگر نمی تواند تنهایی آوا با دکتر گوهریان را
بپذیرد به همین خاطر دست به تعقیب آنها می زند. خانواده ی مدرن زندگی شغل محور دارند از این باب
تعاملات و روابط خود را هم در قالب کار تعریف می کنند. عدم تعلق به فامیل را می
توان در دوری و بی تفاوتی آوا و محسن نسبت به خانواده هایشان مشاهده کرد. اما نکته ای را که می بایست به عنوان عامل بوجود آمدن
تردیدها بدانیم ، سوء تفاهم است. به تعبیر دقیق تر وقتی محسن و آوا هیچ گونه تلاشی
برای روشن کردن فضای مبهم زندگی خود نمی کنند. پایان دقیق و تامل برانگیز فیلم هم دقیقا همان
واقعیتی است که برای چنین خانواده هایی رخ می دهد.جدایی و از هم پاشیدگی خانواده
هایی که نتوانسته اند نسبت خود با سبک زندگی مدرن را مشخص کنند و به تعبیر دیگر
هنوز تصمیم نهایی خویش را نگرفته اند. آنچه که در تمامی دیالوگ های حمید فرخ نژاد موج می
زند تاکید بر تغییر است ، به تعبیر دیگر مهتاب کرامتی یا همان آوا برای بهتر شدن
گریزی جز انتخاب نفی سنت و پذیرفتن مدرنیته ندارد ، انتخابی که حتی باعث تعجب از
طرف فرزند وی می شود. نکته آخر را می بایست به حواشی پیرامون این فیلم
اختصاص دهیم که مهمترین آن حضور ابراهیم حاتمی کیا به عنوان بازیگر در نقش دکتر
گوهریان بود. حاتمی کیا با بازی روان و نقش مناسبی که بر عهده
گرفته بود توانست بازی خوب و قابل قبولی را ارائه دهد . در پایان باید بیان کرد نکته ای را که روح اله حجازی
در قالب فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" بیان می کند ، معضلی است که
همین امروز بسیاری از خانواده های ایرانی به چالش کشیده است و حل آن نیز در همان
انتخاب نهایی است که باید توسط خانواده ها صورت گیرد. بهمن 1390
بسم الله یادداشت مهمان باب رفاقت ما با آقا سیدعباس مال زمان مفید بودن ماست نه اینکه الان مفید نیستیم که به زعم بعضی از دوستان به واقع مفید نیستیم بگذریم مثل نشریات محافظه کار باید گفت این مطلب منعکس کننده نظرات رشحات نیست العهده علی آقا سید این هم وبلاگ حضرت سید عباس (لرزش گیر) بسم ا... تعالی خوانِ خانِ رفسنجان ! هرچه می کشیم از پسته ی رفسنجان است و آن مرد باغبان ! که چنان از برِ پسته های خندان ، خوانی پهن کرده است که برطرف کردن مانع این خاندان ، شده است قصه ی رستم و هفت خوان ! و هر خوان سخت تر از خوان قبل ؛ هر کدام با یک اسم و عنوان : گاهی کارگزاران ، زمانی بنیاد باران ، باغ رفسنجان ، متروی تهران ، شاه عربستان ، تور انگلستان ، خیابان شادمان ، کاخ جماران ، داد و فغان ، و نامه ی آتشفشان ... و پایان . بگذارید اسم آخر را من انتخاب کنم : نهنگ بی جان ! خوب است ؟! آدم یاد خان های طالقان می افتد ؛ اکبرآباد سفلی ! ستایش را که همه دیده اند انشالا ! باور نمی کنی ؟! فکر می کنی آسمان ریسمان می بافم ؟! بفرما ، همین قضیه رئیس دانشگاه ... (صلوات) ! ملک عبدا... ... که پادشاهان عالم باید بیایند چند واحد ((خیمه زدن بر کرسی)) بگذارنند در دانشگاه حضرات مؤسسات !! ترجیحا در واحد چابهار باشد بهتر است ، بالاخره هم کلاسی ها همه وکیل و وزیر هستند ، غریبی نمی کنند از هم ! مجموعه که آزاد است ، منطقه هم آزاد ، می شود نور علی نور ؛ همان یک بار بیایند برای ثبت نام کفایت می کند ، چهارتا خرت و پرت هم سوغات می برند برای اهل و عیال . و مدرک شان هم چند ماه بعد خودش می آید خدمت شان ! خلاصه از ما گفتن بود ... دو روز بعد ملت شان از دهان آویزان شان کردند ، گله نکنند که امکانات آموزشی نداشتیم !! مایه بدهند ، متخصص شوند ! راستی واحد ع.ت هم بروند نزدیک میدان پ بد نیست ؛ بالاخره ف هم آنجاست و در درس ها کمک شان می کند ... از بس که به فکر همه است ! داشتم می گفتم اگر بگذارد ! جلسه می گذارند بعد بیست سال رئیس را عوض کنند ، آقا خودش با خودش رقابت می کند و می شود رئیس هیأت امنا ( بخوانید خان ! ) ، بعد هم تا می بیند اوضاع خیط است از ریش سفیدش خرج می کند ، که رئیس را جلسه بعد عوض کنیم ! حالا خوب است ... د ! من نمی دانم یاسر آن وسط چه کاره بوده ؟! مثل این خان ها لشگرکشی می کنند ... شاید هم منتظرند مهدی بیاید و رفقای قداره بندش را بیاورد برای بهبود روند مذاکرات ! آخر فعلا یک رأی کم دارند که آن هم خدا بزرگ است ... گفتم مهدی ، فیلَم یاد انگلستان کرد . آخرش هم نفهمیدیم این بنده ی خدا ، جانباز جنگ تحمیلی است ، پسر شاه سازندگی است ، نماد دارندگی و برازندگی است ، حالا هرچی ... رفته است آنجا دکترا بخواند یا کارهای دانشگاه آ. اِ را راست و ریس کند ؟! شاید هم اول رفته آنجا ، بعد گفته ببینیم چه می طلبد آب و هوا ! بندگان خدا خانوادگی کارگزار و زحمت کشند ... واحد لندن را اتاق به اتاق با همین دست هایش مهیا کرده است ... مادر بگرید ! و گفتم خانواده یاد باقی بزرگواران افتادم ! خوب است همین جا تشکری کنم از خانم ف که با اینکه نزدیک امتحانات است و سرشان در کتاب است مدام ، ظاهرا یکی دو روز پیش ظهر غذا نداشته اند و رفته اند پانزده خرداد ، یک ساندویچ فلافل در کوچه کثیف ها بزنند به بدن ، که از قضا سری هم زده بودند به قوه ی قضا و دادگستری تا ببینند کدام نفس کشی می خواسته بانو را محاکمه کند ! خلاصه گفتیم تشکر کنیم پس فردا نگوید همه ی ریشوها به ما فحش می دهند ... مادر هم که دارد مثل خوزه مورینیو اوضاع را آنالیز می کند که در وقت مقتضی فرمان آتش را صادر کند ... اگر خودش در تلویزیون و فیلم انتخاباتی اش نمی گفت من هم نمی گفتم ، اما گفته بود دیگر که ع خیلی کارش درست است ! پیر شوند به پای هم ... نامه ای نوشته است ریاست محترم کل کشور به یاسرجانِ رزمنده در سال 66 ؛( آن وقت آقای ه رئیس یک قوه بوده اند ، با حفظ باقی سمت ها ! ) که دل مان برایت تنگ شده است و به دلیری ات افتخار می کنیم و اینها ، و اینکه خیلی وقت است زنگ نزده ای و مادرت بی تابی می کند . حدس می زنم چون باقی رزمندگان دسترسی به تلفن ندارند ، تو هم ملاحظه ی حال آنها را می کنی ، اما : (( تحقیقا رزمندگان ما آنقدر منطقی هستند که تماس تلفنی هر رزمنده ای که دسترسی به تلفن پیدا کند با مادرش را ، خلاف صفا و اخلاق جهادگران ندانند . آن هم از افرادی که نظام پذیرفته و لازم دانسته که تحت حفاظت باشند ! )) بنازم این تربیت رانت پرور را ! و اصلا یکی به من بگوید تحت حفاظت چطور می شود جنگید ؟! یعنی با محافظ می جنگد که اگر تیری آمد به آنها بخورد ؟! جلیقه محافظ می پوشد ؟! در برابر خمپاره و موشک چه کسی حفظش می کند ؟! در برابر دست اجل چه ؟! ... خب آنهایی که می خواهند از این رزمنده حفاظت کنند بروند بجنگند و این پسر بابا هم برود ورِ دل مادر بنشیند که یک موقع ملکه ، درد هزاران مادر شهید و رزمنده ی این خاک را نچشد دیگر ... منطقی نیست ؟! حضرت مستطاب ! حتما بعدها گفته ای حالا که مردم منطقی هستند ، می فهمند ما که روز و شب برای شان زحمت می کشیم ، باید در کیش ساحل اختصاصی داشته باشیم که یک موقع عقده ای نشویم ! وقتی شیوه ی استدلال این باشد ، همین می شود دیگر ... و ساحل کیش را اگر خودم در آنجا پا نگذاشته بودم ( نزدیک 7 ، 8 سال پیش ) ، به صرف شایعات نمی گفتم ... مثل ده ها مطلب دیگری که بعید هم نیست ، ولی چون شک دارم نمی گویم ! و کاش کلمات جمع تر می نشستند تا نامه های این بابا را به امام و خاطراتش را هم می نگاشتم که واقعا انسان شک می کند ، این امام بوده است و او خمینی ، یا او امام بوده است و این هاشمی ! فقط یک مثال کوچک از دی 63 : (( بهزیارت امام رفتم. مدت زیادی، خدمتشان در اندرون نشستم. تمایل به انزوا در امام پیدا شده است.تأکید کردم که لازم است، بیشتر با مردم حرف بزنند؛ احتمال کنارهگیری کامل را مطرح کردند.درخواست کردم که دیگر نفرمایند و مصلحت نیست ... )) عجب ! تعداد کلمات از هزار بالا زد ؛ والسلام ! سیدعباس سیدابراهیمی / دی 90
بسم الله اولین مستمع مجلس پرفیض حسین مادرش حضرت زهراست خدا میداند خوشحالمون می کنید تشریف بیارین 
بسم الله

- برچسب ها:زیارت اربعین ،یا اباعبدلله ،یا قتیل ،یا شهید ،پیاده روی تا کربلا ،
بسم الله
سالی است که منتظر ماه گریه ام
من در هوای روضه ی تو پاک میشوم
بسم الله تو مراسم چهلم حسین مومنی بودیم ماه مبارک بود دم اذون مغرب داشتم از در میومدم بیرون که اومد جلو گفت: سلام آقا سید بفرمایین جلو نماز دیدم،داره میخنده تو اون جمع خیلی کسی را نمی شناختم همینکه دیدمش دلم باز شد بالاخره یه آشنا اولین بار به گمانم تو ستاد دیدمش مسئول ثبت نام بود بچه ها اذیت می کردن خب هرچی نباشه سفر بهشت بود دیگه همه میخواستن بیان تو اون سفر خیلی کمک کرد عجیب سفری بود اربعین بعدا هم چند بار دیدیم همدیگه را بچه بسیجی ها رفیق قدیمی هستن حتا اگر دیر و کم همدیگه را ببینند دیشب که حمیدرضا زنگ زد همین که خبر داد جا خوردم خودشم باور نکرده بود گفت که من پیگیر بشم همش تصویر یه خنده ازش تو ذهنم بود یعنی هر وقت دیده بودمش اینجوری بود کل کل میکردیم زنگ زدم حسن گفت: من هم خیلی دقیق نمیدونم چی شده ولی پرکشیده امروز که رفتم ستاد راهیان از سر کوچه بنر بزرگی که براش زده بودن معلوم بود عروج شهادت گونه خادم الشهدا علی جنیدی را به محضر امام خامنه ای و خانواده محترمشان تسلیت می گوییم رفتم تو ستاد یه عکس ازش گذاشته بودن از این عکس ها که بچه حزب اللهی ها به شوخی میگیرن تریپ شهادت میگن بذارین رو حجله ولی این دفعه جدی بود ه سری شکلات هم برای خیرات گذاشته بودند نمیدونم چرا دلم نیومد بخورم دلم خیلی سوخت برای جای خالی یکی دیگه از همسفرهای بهشت شهید علی جنیدی دلم نیومد ننویسم که من مات علی عشق فقد مات شهیدا رشحات: این روز ها یک کم از دست خودمون عصبانیم حسین مومنی و علی جنیدی و... یه جورایی فکر میکنم داریم کم کاری میکنیم میشه پیشگیری کرد حیفه به خدا حیفه این بچه ها تمام سرمایه واقعی ما هستند دلم پره خبر ستاد راهیان نور از تشییع(+) مطلب بسیج علامه (+) مصاحبه رییس دانشگاه علامه (+) این چند وقت دارم میبینم که مرگ خیلی به ما نزدیکه حامد اکبری حسین مومنی علی جنیدی همشون دو ماه اخیر پرکشیدن یه خورده ترسیدم از عاقبتم اعمالم و... هدیه کنیم صلوات و سوره اخلاصی به برادر خوبمان علی جنیدی

- برچسب ها:علی جنیدی ،شهادت ،عرض تسلیت ،دانشگاه علامه طباطبایی ،بسیج دانشجویی ،ورامین ،پیشوا ،همسفر ،کربلا ،زیرات اربعین ،حسن جعفری ،حامد اکبری ،حمیدرضا دریکوند ،حسین مومنی ،ستاد راهیان نور ،سرمایه های ملی ،تشییع پیکر ،عروج ،شهادتت مبارک ،مسئولیت ما ،اردوهای جهادی ،بسیجی ،حزب اللهی ،یاران حضرت ارباب ،امام خامنه ای ،بسیجیان اسلام ،برادر شهیدم ،
بسم الله و مطمئنم که یکی از مهمترین بهونه ها برای خیلی بچه ها برای رفتن به نمایشگاه کتاب دیدن رضا امیرخانی و تهییه کتاب جدیدشه. یادم میاد یکبار یکی از بچه های فعال دانشگاه ... را جلوی اداره فرهنگی دانشگاهمون دیدم ، یکی ازدوستان گفت میدونستی فلانی(با اشاره به همون بنده خدا) چیکار داره میکنه؟؟ شروع کردیم اما نه از مرز افغانستان
بخوای و نخوای رضا امیرخانی یکی از شاخ های فعلی فضا نویسندگی کشوره
و چه بعضی دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند نوشته هاش اعم از داستان، مقالات بلند و سفرنامه هاش مخاطب مختص به خودش را داره
جانستان کابلستان یک شاهکار سفرنامه نویسی نیست ولی این مزیت را داره که نمایی از افغانستان را تصویر می کنه که برای ماها همیشه مغفول بوده.
گفتم : نه! چطور مگه ؟؟
گفت برای افغانی ها یک مدرسه شبانه راه انداخته وخودش بهشون درس میده
تقریبا داشتم شاخ در می آوردم وقتی توضیح میداد که تازه با چه مشکلاتی روبرو شده .
اون هم فقط به خاطر آموزش به افغانی ها
یه خاطره دیگه هم بگم که برای خودم خیلی آموزنده بود
بعد از مدتها دوباره تصمیم گرفتم برم کلاس زبان
رفتم موسسه ... برای تعیین سطح و ثبت نام
داشتم آماده می شدم که امتحان تعیین سطح بدم که یه دفعه دو تا افغانی از در اتاق امتحان بیرون آمدن
یه لحظه شک کردم که اینا اینجا چیکار می کنند
خلاصه ما رفتیم تو اتاق و امتحان دادیم
وقتی برگشتم سمت دفتر آموزشگاه که راهنمای پرداخت شهریه بگیرم دیدم این دوتا دوستمون هم دارن همین برگه را میگیرن
باید میرفتیم دو تا خیابون پایین تر برای واریز کردن شهریه
با هم از در موسسه که اومدیم بیرون
شروع کردم حال و احوال این دوستان را پرسیدن
که اینجا چه می کنید ؟؟ برای چی اومدین کلاس زبان؟؟ و از این سوالها...
گفتش: من کارگر ساختمان هستم از صاحب کارم اچازه گرفتم که یه وقتی را تو روز بیام کلاس و شب دوباره برگردم سرنگهبانی ساختمان
گفتم : خب برای چی میخوای زبان بخوانی؟؟
گفت: هزینه آموزش زبان تو افغانستان زیاده و من میخوام تاوقتی ایران هستم زبان یاد بگیرم که وقتی برگشتم بتونم به هموطنام درس بدم
با هم رفتیم تو بانک برای واریز کردن مبلغ، کمکشون کردم و فیش پرداخت براشون نوشتم
برام عجیب این بود که متصدی شعبه از این حرکت شگفت زده شده بود (یعنی کمک کردن به افغانی انقدر تعجب آوره)
خلاصه از اون روز عزمم برای زبان خواندن بیشتر جزم کردم
یه جورایی کل کل نامحسوس بود
بگذریم
برگردیم به جانستان کابلستان
عادت کردم وقتی کتاب خوبی دستم میگیرم تا تموم نکنم زمین نذارم
ولی این بار می خواستم که جانستان مزه مزه کنم
برای همین قرار گذاشتم که بعد از سحر ها بخوانم
از دماوند
وقتی شروع میکنه از کوه بالا رفتن تقریبا حس میکنی که رضا امیرخانی دیگه مثل جوونی هاش نیست و داره یواش یواش سنی ازش میگذره
هرچی نباشه پدر شدن (ر.ک لی جی )
و این یعنی این امیرخانی ، امیرخانی زبر و زرنگ داستان سیستان نیست که مسئولین مملکتی را برای آروم بالا رفتن از کوه مسخره میکرد
هنوز میتونی بوی دلگیری های انتخاباتیش را از لا به لای کلمات حس کنی
یه جورایی اصلا انتخابات 88 دوست نداره
دلش بی قیدی های درویش مصطفا ، من او را میخواد، بی توجهی به این بازی های دنیا
شاید هم خستگی جدی از خشی های امروز جامعه ما
که کم هم نیستن
می میرم برای این جمله نفحات نفت : "که وقتی میگیم مرگ بر آمریکا پایه ی خیلی از ادرات دولتی ایران هم می لرزه"
وقتی که با آقا رضا میری تو صف کنسولگری و با یک جواب کاملا بی ربط بر میگردی
وقتی مواجهه میشی با 4 تا کارمند درب و داغون
که کاری ندارن جز پرکردن ساعت کاریشون
تقریبا تمام طول کتاب داری صفا میکنی که یه آدم به جای اینکه بلند شه زن و بچه را ببره دبی و یا ترکیه و شایدم اروپا
خانواده جمع کرده برده افغانستان
یه جورایی خوشت میاد که یه بلایی هم سرش بیاد(دور از جون آقای امیرخانی و خانواده گرام) که از این به بعد با خانواده از این کارها نکنه البته در حد همون خراب شدن باند فرودگاه و یا تاخیر به خاطر گرد و غبار محلی
نه خدای نکرده بیشتر از این
(مزارشریف)
امیرخانی برای من و امثال من فقط یه نویسنده معمولی رمان و هر از گاهی سفرنامه نیست
راوی اتفاقاتی است که در گوشه و کنار دنیا می افته و اون با قلم فوق العادش برای ما مینویسه
جوری که دیگه دوست نداریم کتاب را بخوانیم
ترجیح میدیم کتاب را بخوریم
هنوز خیلی وقتها که خسته می شم من او ورق ورق شده ام را میزنم زیر بغل و میرم یه گوشه آروم و بی خیال دنیا
پرواز به تهران قدیم...
مدتها بود که دلم میخواست برای صاحب ارمیا مطلبی بنویسم
نشده بود دیگه
یه بهانه ای جور شد به نام جانستان کابلستان
البت بازم نشد کامل بنویسم
بماند برای بعد
ولی از دست ندید
پیشنهاد یه کتاب خوشمزه را به نام
جانستان کابلستان
رشحات:
نظرات ملت در مورد جانستان که تو خود ارمیا اومده(+)
اگر حال کردین که با این تعریف ها بخوانیدش به اینجا زنگ بزنید (+)
این هم چند تا راهنمایی سفر به جانستان کابلستان(+) (+)
- برچسب ها:رضا امیرخانی ،لی جی ،ارمیا ،داستات سیستان ،من او ،از به ،نفحات نفت ،افغانستان ،جانستان کابلستان ،نویسنده انقلابی ،سفرنامه ،سفر به افغانستان ،مزار شریف ،کابل ،مردم افغان ،هرات ،طوس ،نقد کتاب ،گزارش یک پیشنهاد خوشمزه ،ره بر ،مشهد ،تایباد ،مرز ایران ،راهنمای سفر ،مردم دیار مهربانی ها ،افغان ،
بسم الله روزه یعنی عطش روضه ی لب های حسین رشحات: عکس مال زیارت اربعین حضرت ارباب ماه مبارک خوبیه الحمدلله ما تنبل و کاهلیم درگیر یه پروژه هستم اگر بشه در موردش بنویسم خیلی خوب میشه بهش مدیونم چند تا چیز ولی تا حالا نگفتم وبلاگ نویسی + مناجات های مسجد امام حسین علیه السلام خدا به آقا رضا بکایی طول عمر بده چند تا از مناجات های سحر (+) (+) یه طرح فوق العاده هم از برادر امیر(+) دعامون کنید یا علی 
- برچسب ها:ماه رمضان ،امیر اله ورن ،حسین ،سیدالشهدا ،مسجد امام حسین علیه السلام ،مناجاتهای سحر ،حاج رضا بکایی ،اربعین ،عکس ،کربلا ،رشحات ،هانی الحسین ،
بسم الله دعاى روز اول اللهمَ اجْعلْ صِیامی فیه صِیام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ . خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى و قیام و عبادتم در آن قیام شب زنده داران و بیدارم نما در آن از خواب بى خبران و ببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان و در گذر از من اى بخشنده جنایات کاران . رشحات من: 1. پس قاعدتا یه سری روزه دار غیر واقعی هم داریم که فقط الکی گشنگی می کشند. خدایا ما این جوری نباشیم میشه روی ویژگی این روزه داران غیر واقعی فکر کرد *اگر حال داشتین در این مورد نظر بدین 2. خدا آدم را از خواب بیدار میکنه یادمه حاج آقا جاودان میگفتن اگر نماز های در طول روزتون درست و با توجه باشه برای شب بیدارتون میکنند یه روایات دیده بودم که هرکی میخواد هرساعتی از شب بلند بشه آیه آخر سوره کهف را بخوانه(سوره کهف 110 آیه داره) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿110﴾
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله 10 تا بادکنک با تلمبه 1000 تومان تو قطار مترو هی میرفت اینور و اون ور 10 تا بادکنک با تلمبه 1000 تومان اگر خیلی داشت 10 ساله یا خونه پرش 13 ساله 10 تا بادکنک با تلمبه 1000 تومان نمیدونم ولی صداش یه زنگ خاصی داشت نه اینکه گوشم اذیت کنه داشت داغونم میکرد همین که رسید جلوی ما دوباره گفت 10 تا بادکنک با تلمبه 1000 تومان واقعا گیر کرده بودم بالاخره رد شد و رفت خیلی وقت تو مترو این موارد زیاد شده نمیخوام بگم باید یه برخورد سازماندهی شده با این پدیده کرد یا اینکه کمک کنیم و ازشون بادکنک بخریم ولی یکی از بچه ها حرف خوبی میزد میگفت: حداقل وقتی با آژانس میریم این ور و اون ور دیگه دم از انقلاب و جبهه مستضعفین نزنیم وقتی راحت میریم غذای بیرون و سر یکی خراب میشیم حداقل یه نوشابه کمتر بخوربم پولش به یه فقیر کمک کنیم جهاد اقتصادی را که بی خیال هنوز صداش از ته قطار میومد 10 تا بادکنک با تلمبه 1000 تومان دلم گرفت شاید یه بار واقعا برای همیشه باید تصمیم بگیریم که یه حرکت جدی بکنیم مثل همیشه فکر میکنم که این هرکی باید خودش شروع کنه به بقیه هم نگه ثم تتفکروا من و تو وقتی حرکت کنیم همه چیز درست میشه از امروز روزی 100 تومان برای ماه رمضان شروع کنیم بعید میدونم فشار بیاد شاید این هم از مصادیق جهاد باشه خلاصه شاید دیگه این صدا را تو مترو نشنویم که بگه 10 تا بادکنک با تلمبه 1000 تومان
بسم الله اولین بار داشتم با بچه های امیرکبیر سر صدور انقلاب شوخی میکردم با اون عربی های دست و پا شکسته چنان تلاشی میکردند که خجالت کشیدم قرار بود این سفر هم یه کارایی بکنند سیدجواد باهاش شوخی کرده بود که چون دفعه قبل تو سفرنامه ات از امام صادقی ها کم نوشتی این دفعه اومدنت کنسل سید را که میرسونه مترو طالقانی میره خوابگاه بعدش تو راه خونه ... داشتم با استادم در مورد بهشت زهرا سلام الله علیها صحبت میکردم که یکدفعه پیامک حمیدرضا دریکوند را باز کردم انالله وانا الیه راجعون حامد اکبری دیشب به رحمت خدا رفت شوکه شدم هرچند امروز نرفت ولی زودتر از بقیه رسید کربلا حالا میفهمم اون شعری را که بالای وبلاگش نوشته بود یعنی چی چقدر اسم وبلاگت خوب بود غربت صلی الله علیک یا قتیل العبرات من مات علی عشق علی مات شهیدا این عکس های سفر امسال اربعین با حامد مطلب آقا صادق شهبازی (+) وبلاگ خود شهید حامد اکبری سفرنامه های کربلا غربت


بیش از هر چیز بوی غربت حس می شود ، چاه های بسیاری حفر شده اند که هر شب نجواهای برخاسته از اندوه جماعتی غریب را می شنوند تا شاید قطره ای از خون دل شیعه ای نصیبشان شود و چاهی هست که خود غریب افتاده و همدمش در خلوت اسیری خدا عاشقانه تر نجوا می کند
حکایت زمستان است و دوستی می گفت غربت خدا
می خواهم از زمستان بگویم و از غربت... .
بسم الله صلی الله علیک یا سیدالشهدا عید مبروک بعدالتصویر: به قول پیامکها سلام همسفر این عکس سفر اربعین همین امسال یادش بخیر سال پیش این موقع پیگیر کارهای سفر بودیم یکی از دوستان کربلاشو تو همچین روزهایی گرفت(تو جلسه حاج محمود ) (البت بازم همه رفقا عازمند) دیشب که رفتم ستاد و دیدم این همه آدم توفیق دارند و فقط ما جاموندیم حسابی حالم گرفته شد به قول یکی از دوستان برو ببین چه گناهی کردی که محرومت کردن یه بار هم جلوی ضریح ایستاده بودم موندم چی بگم یه دفعه این شعر اومد رو زبونم (+) بعدش گفتم آقا میگه پسر خل اومده شعر میخونه من باب احولات زائران پیاده حضرت ارباب سخن بسیار است فقط از قول یکی از دوستان یه خاطره بگم: میگفت : پیرمرد تمام مسیر نجف تا کربلا شایدم از بصره تا کربلا را پیاده اومده بود ، پاهاش حسابی داغون شده بود دیگه استراحت نکرد همونجوری اومد تو حرم وقتی رسید روبروی ضریح پاشو آورد بالا رو به ضریح و تاولهای پاشو به حضرت نشان داد... (نمیدونم چی گفته ولی شاید گفته : به قربان طفلان تو یا سیدالشهدا) اللهم رزقنی...
- برچسب ها:کربلا ،زیارت شعبانیه ،نجف ،ضریح ،حضرت ارباب ،قتیل العبرات ،مجلس روضه ،بهشت ،سلام همسفر ،سفر عتبات ،باب الحسین ،هانی الحسین ،رشحات ،عکس کربلا ،لبیک یا سیدی ،لیلی ،مجنون ،خطر ،خاطره از کربلا ،محمدرضارضائیان ،عبدالحمید بیات ،همسفرهای بهشت ،مداحی ،حاج محمود کریمی ،عاشفی ،
بسم الله سر عروج تا خدا از نجف است به کربلا رشحات: این پست برای اینکه همه رفقا دارند میرن و ما جا ماندیم از غافله زیارت شعبانیه ارباب اون هم پیاده اللهم رزقنی... این کلیپ ها از حاج قربون قشنگ بود از اینجا ببیند 
- برچسب ها:ارباب ،امام حسین ،عکس کربلا ،انجمن نوسازی ،نجف ،پیاده روی ،مقصد حسین بن علی علیه السلام ،یا اباعبدالله ،حاج قربون ،مداحی ،
بسم الله میخواستم به بهانه چهارمین سالگرد تدفین شهدای کهف مطلبی بنویسم دیدم حیفه هرچی بنویسم الکیه خیلی خوبه خیلی مخصوصا وقتی که از همه ی دنیا خسته میشی و میری بالا کوه اونجا همه ی تهرون نه همه ی دنیا زیر پات قشنگ تو بغل خدایی تقدیر جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته اند و درآن پناه گرفته اند کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت اصحاب کهف خود را از تعلقات رهانیده اند و این چنین ننگ تعلقات نیز دامان آنان را رهانیده است سیدمرتضا آوینی بعدالتصویر: یادش بخیر سالهای اول بیشتر حال داشتیم هنوز اونجا را هم درست نکرده بودن یکی دو تا ماشین میشدیم با سیدعلی و کاظم و مجتباو حسن و مرتضا و هر ازگاهی بقیه رفقا میرفتیم بالا *من اولین بار که رفتم سفر اول کربلام را ازشون گرفتم(پس کربلاتون را هم میتونید اونجا بگیرید) کلا با اونجا حال میکنم چه وقتی کلاس ها را میپیچونیم ومیریم کهف چه وقتی جلسات اونجا برگزار می کنیم چه وقتی بعضی دوستان به عنوان خوابگاه میرن پهلوی شهدا یکی بود با باد و سرماش حال میکرد یکی بود با صدای الکتریسیته ای که تو دکل ها جریان داشت صفا میکرد راستی یکی هم بود اسم کانتکت یکی دیگر گذاشته بود کهف و چه ... بعضی از دوستان هم هروقت میخوان با منزل برن گردش دست زن و بچه را میگیرن میرن کهف بعضی از معاونین رئیس جمهور هم میرن اون بالا درخت میکارند(تازه با یه دنیا دوربین و فیلم و ...) این هم پایگاه رسمی کهف(+) دفتر دلنوشته های کهف خیلی جالبه اگر بشه منتشر کنند خوبه **راستی کهف حاجت میده نمونه زنده اش هم پسرخاله خودم برای ازدواجش با شهدای اینجا هماهنگ کرد از ما گفتن بود این عکس را هم خودم گرفتم قبل از اینکه اونجا را انقدر تغییر بدن اگر رفتین دعام کنید 

- برچسب ها:کهف الشهدا ،شهیدآوینی ،آقا مرتضا ،رشحات ،عکس های کهف الشهدا ،آقا ،ازدواج ،حاجت ،کربلا ،تتطاول دهر ،شهدای گمنام ،سیدمحمدعلی شیرازی ،کاظم ،مجتبا ،حسن حسینی نیکو ،ولنجک ،هانی الحسین ،جریان الکتریسیته ،خوابیدن تو کهف ،مسعود ،محمد ،روضه ،گلاب پاشی ،خدا ،خستگی از دنیا ،بریم زیارت... ،
- دنبالک ها:کهف الشهدا ،
بسم الله این مطلب جدید از حضرت استاد زائری در حاشیه همایش نوآوری و اجتهاد(+)
- برچسب ها:آقای خامنه ای ،رهبر ایران ،آقای زائری ،نمایندگی مجاز ،ولایت فقیه ،ادله اثبات ،همایش ،اجتهاد ونوآوری ،لبنان ،هانی الحسین ،رشحات ،امام ،آقا ،
بسم الله داستان من و جلال از بچگی شروع شد وقتی که به توصیه ی یکی از معلمین کتاب "مدیر مدرسه" را خواندم ، وقتی به صفحات آخرش رسیدم درست همون جایی که مدیر مدرسه شروع میکرد به فحش دادن ،مزه ی یک داستان خوشمزه رفت زیر دندونم. خواندن آثار جلال یکی از بهترین راههایی است که میتوانید چرخش ها و تغییرات زندگی وی را متوجه بشوید. حال توضیح روند تحولات روحی جلال را ندارم ولی داستانهایی مثل "سه تار" و "دید وبازدید" و یا "پنج داستان " در فضایی کاملا انتقادی نسبت به روحیات اسلامی نوشته شده است و به تعبیر دقیق تر جلال میخواد با این داستانها دق و دلی خودش را سر خانواده ای که در آن بزرگ شده در بیاره. ولی شاهکاری مثل "خسی در میقات " بسیار بسیار متفاوت است و همین سفر منشا تحولات اساسی در آل احمد شد. "سرگذشت کندوها" داستانی تمثیلی از یک جامعه یکوچک و بسته ای است که تفاوت نسلها و دیدگاهها بسیار ظریف در آن به تصویر کشده شده است. شخصیتی مثل "شاباجی خانم" در حقیقت دانای جامعه است که تمامی تصمیمات به او ختم می شود. رفاه زدگی و قناعت کردن به وضع موجود و ترس از کوچ به استادی هرچه تمام تر در این داستان بیان می شود. جلال با قلمی شیوا و در داستانی کوتاه آنچه را که میبیند بیان می کند ولی مطمئنا اگر آل احمد در زمان ما زندگی می کرد و بنا میداشت که سرگذشت کندوهایی با حال و هوای این زمان بنویسد قطعا پایان متفاوت تری را می بایست انتظار داشت. خلاصه مطالعه این داستان را از دست ندهید که خیلی هم طول نمیکشه. در مدح این کتاب همین و بس که جلال آن را نوشته است. سرگذشت کندوها جلال آل احمد آبان 1333 رشحات: 1.این لینک زندگی نامه آقا جلال در ویکی(+) نکته اینه که وقتی من و شما زندگی نامه ای از جلال درست نکنیم و فیلمی ازش نسازیم منبع معرفی جلال میشه ویکی پدیا 2.البته این یادنامه تبیان برای جلال بدک نیست (+) 3.راستی یه قضیه در مورد جلال هست که هر انتشاراتی با توجه به رویکردش و خط سیاسیش یه عکسی از جلال میذاره ولی عکس با ریش جلال تو اینترنت خیلی خیلی کمه 4. این هم لینک دانلود کتاب (+) ببینم حالا میشینید بخوانید یا نه!!

- برچسب ها:جلال ،آل احمد ،هانی الحسین ،رشحات ،سرگذشت کندوها ،زندگی نامه ،ویکی پدیا ،کتابخوانی ،کتابخانه ،اعتیاد ،جلال آل قلم ،کتابام ،قفسه ،معرفی کتاب ،نقد داستان ،خسی در میقات ،تبیان ،سه تار ،مدیر مدرسه ،شاباجی خانم ،سنت و مدرنیته ،رفاه زدگی ،داستان تمثیلی ،
بسم الله
- برچسب ها:حاج آقا زائری ،اساتید ،ولایت فقیه ،استدلالات ،جملات ناب ،خفن ،هانی الحسین ،لبنان ،
- دنبالک ها:حاج آقا زائری ،
In The Name Of GOD In all ages in the History we saw the variety of the protest movement in the world. The important point about this behavior refer to dissatisfaction of situation in the now and trying to receive to the ideal situation. This is the key idea of revolution, protest movement and mutation. But usually people don’t have clear plan for this chenging. And sometimes the revolution wander from seminal way and it is very dangerous because every time exist dreadful persons for graft of crisis status. If we can to keep the motto of Islamic revolution, we need to imitation of device of Supreme leader. Imam Khamenei said: The future belongs to Islamic Ummah. 
بسم الله یکی بود و یکی نبود قصه ما و بیداری اسلامی مال امروز و دیروز و پس پریروز نیست بلکن این قصه سر دراز دارد... چند وقت پیش که با دوستان شروع کردیم برای صحیفه خوانی اول پیام قطعنامه را گذاشتیم وسط دیدیم، ای بابا تنها چیزی که به این پیام نمی خوره قبول قطعنامه است. به قول دوستان حاج آقای خمینی اصلا یه چیز دیگه میگن فقط دنبال یه بهونه بودن. که خدا بیامرزه بابای قطعنامه را که باعث و بانی خیر شده امام حرفشون بزنند. دیدیم هنوز شروع نشده امام آمپر چسبوندن که : آل سعود با كشتن میهمانان خدا و به خاك و خون كشیدن بهترین بندگان حق نه تنها حرم را، كه جهان اسلام را آلوده به خون شهیدان نمود و مسلمانان و آزادگان را عزادار ساخت. دیدیم که امام بنده خدا همین جوری دارند تخت گاز میرند جلو، یک کم دیگه که گذشت باز چشمامون گرد شد که: آنها مى دانند كه امروز حرم، حرم است اما نه براى ناس، كه براى امریكا! و كسى كه به امریكا لبیك نگوید و به خداى كعبه رو آورد سزاوار انتقام خواهد شد. انتقام از زائرانى كه همه ذرات وجود و همه حركات و سكنات انقلابشان مناسك ابراهیم را زنده كرده است، و حقیقتا مى رود تا فضاى كشور و زندگى خویش را با آواى دلنشین لبیك،اللهم لبیك معطر سازد. آرى، در منطق استكبار جهانى هر كه بخواهد برائت از كفر و شرك را پیاده كند متهم به شرك خواهد شد، و مفتیها و مفتى زادگان این نوادگان بلعم باعوراها، به قتل و كفر او حكم خواهند داد. بالاخره در تاریخ اسلام مى بایست آن شمشیر كفر و نفاقى كه در لباس دروغین احرام یزیدیان و جیره خواران بنى امیه - علیهم لعنةاللّه - براى نابودى و قتل بهترین فرزندان راستین پیامبر اسلام، یعنى حضرت ابى عبداللّه الحسین - علیه السلام - و یاوران با وفاى او، پنهان شده بود مجددا از لباس همان میراث خواران بنی سفیان به درآید و گلوى پاك و مطهر یاوران حسین - علیه السلام - را در آن هواى گرم، در كربلاى حجاز و در قتلگاه حرم، پاره كند، و همان اتهاماتى را كه یزیدیان به فرزندان راستین اسلام زدند و آنان را خارجى و ملحد و مشرك و مهدورالدم معرفى كردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند، كه انشاءاللّه ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریكا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد، و با برپایى جشن پیروزى حق بر جنود كفر و نفاق و آزادى كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد. خلاصه همین جوری داشتیم میرفتیم جلو که دوباره به یه نتیجه قدیمی رسیدیم .اونم اینکه امام اصلا کاری به من و شما و این مملکت نداره و این خیلی نامردی و کوته بینی است که کسی بخواد انقلاب را در یک چارچوب مرزی و ملی تعریف کند ، به قول آقا رضا امیرخانی تو کتاب داستان سیستان "مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد" اونم چه مومنی مثل آقا روح الله. یه چند تا عبارت دیگه هم از قطعنامه بگم که دیگه کاملا میخکوب بشین : مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، و آنها كه تصور می كنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند (ادبیات داری ! امام دارند تو فضای جهانی نقشه را ترسیم میکنند) این ملتها و آیندگان هستند كه به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاك شهیدان است كه تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود (کلید حل مشکلات از نظر حضرت روح الله اقتدا به راه شهیدان است) اگربندبند استخوانهایمان راجدا سازند، اگرسرمان رابالای دار برند،اگر زنده زنده درشعله های آتشمان بسوزانند، اگر زن وفرزندان وهستیمان رادرجلوی دیدگانمان به اسارت وغارت برند،هرگز اماننامه كفر وشرك راامضا نمی كنیم (این هم که دیگه تیر خلاص برای راحت طلبان و ...) مطالعه صحیفه تمام شد که دیدیم یواش یواش داره یه شلوغی هایی تو تونس و مصر و بعضی کشور ها شروع میشه. اول یک کم وایستادیم ببینیم چی میشه ، اصلا کی به کیه ، کیا حمایت میکنند ، کیا رد میکنند، همین جوری تو گیجی بودیم که دیدیم نه بابا شوخی شوخی داره جدی میشه. مردم هرشب میاین تو میدون های اصلی شهر تازه پایگاه زده اند تو میدان التحریر و ... سرتون درد نیارم ما تا اومدیم به خودمان بجنبیم دیدیم موج بیداری کشورها را داره یکی یکی میگیره و میاد جلو. تونس ، مصر ،لیبی ، بحرین، یمن و ... ما مونده بودیم که حالا که همه یه تکونی به خودشان دادن ما باید چیکار کنیم که یه دفعه خدا یه سخنرانی از حاج آقاپناهیان انداخت جلوی پامون. در ضمن بگم که حضرت آقا هم نظر ما را در مورد حرفهای آقا روح الله تایید کردن ، این هم خودش نکته مهمی بود که آقا گفته بودن: این غیر از دخالت در امور كشورهاست امام، نهضت را جهانى میدانست و این انقلاب را متعلق به همهى ملتهاى مسلمان، بلكه غیر مسلمان معرفى میكرد. امام از این ابائى نداشت. این غیر از دخالت در امور كشورهاست، كه ما نمیكنیم؛ این غیر از صادر كردن انقلاب به سبك استعمارگران دیروز است، كه ما این كار را نمیكنیم، اهلش نیستیم؛ این معنایش این است كه بوى خوش این پدیدهى رحمانى باید در دنیا پراكنده شود، ملتها بفهمند كه وظیفهشان چیست، ملتهاى مسلمان بدانند كه هویتشان چگونه است و كجاست. (بیانات در مراسم سالگرد رحلت امام 14/3/89) یکی از حاج آقا پرسیده بود که الان تو این وضعیت وظیفه ما چیه؟؟ حاج آقا هم گفته بودن : كارهای زیادی هست كه نمیتوانیم انجام بدهیم. اما كاری كه ما میتوانیم انجام بدهیم و باید بهعنوان یك نهضت فراگیر در آید این است كه: «امروز شاهراهی به نام اینترنت در مقابل ما گشوده است که از طریق آن میتوانیم با اطلاع رسانی و روشنگری، پیامهای مفید و مناسبی را به سمع و نظر مردم مظلوم منطقه اعم از مصر، تونس، لیبی، بحرین و حتی مظلومین اروپایی و آمریکایی برسانیم.» وظیفهی همهی ما روشنگری است وظیفهی تك تك ما اینست كه پیام بفرستیم برای مردم بحرین و سایر کشورها و آنها را تهییج کنیم و با ذکر وعدههای الهی به آنها دلگرمی بدهیم که: « مقاومت كنید، هیچ قطرهی خونی بیاثر نخواهد بود.» و این را خدا فرموده است: « وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ» (سوره محمد/4) كسانی كه در راه خدا به قتل میرسند اثر اعمال آنها تباه نخواهد شد. من تصور میكنم وظیفهی ما اینست كه بخشی از وقتمان را در هر روز به این امر مهم اختصاص دهیم. از درس و خواب و خوراك و كارمان بزنیم و به کار پیام رسانی بپردازیم و از این طریق به آنها انرژی بدهیم. من حتی دیدهام کسانی را که از طریق اینترنت شیعه شدهاند. چند سال قبل از این چند جوان اردنی را در مراسم حج دیدم که در آن فضای خفقان، از طریق اینترنت به جمع شیعیان پیوسته بودند. ما را میگی همین جوری موندیم، خب حاجی راست میگفت دیگه ، ما که صبح تا شب ، شب تا صبح ، وسط کلاسها ، تو خونه، تو تالار مطالعه هر جایی که میریم یه جوری خودمون میرسونیم به اینترنت پس حداقل یه کار مفیدی انجام بدیم. خدا را چی دیدی شاید همین کارها اون دنیا دستمون را گرفت. هرچی باشه تعارف کع نداریم الان موقعیت جنگ فیزیکی ما با اون طرف که امکان پذیر نیست تازه اگز هم باشه خدایی چندتامون حاضریم بریم. راستی حاجی آخر حرفهاشون هم همین گفته بودن: سفارش امیرالمومنین(ع) به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در لحظات آخر حیات مقدسشان این بود: "كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً" (نهج البلاغه) "سفارشتان میكنم؛ خصم ظالم باشید و كمك مظلوم" ما امروز قومی هستیم كه فراغت و فرصت داریم و میتوانیم مظلومان عالم را دفاع كنیم. اگر به شما اجازه میدادند بروید در خیابانهای بحرین از مردم بحرین بدون اسلحه دفاع كنید، بیشك بسیاری از شما حركت میرفتید، ولی به شما عرض كنم "این روشنگری اثرش بیشتر از این است كه كنار مردم بحرین حضور فیزیكی داشته باشید و بخواهید از جان آنها دفاع بكنید." ** این هم لینک سخنرانی حاج آقا برای دوستان (+) به کر افتادیم که یه وبلاگ نیمچه انگلیسی بزنیم که شاید یه سنگر کوچولو هم تو این خاکریز راه انداخته باشیم. بالاخره هرچی نباشه یه سنگر هم یه سنگره به هر بدبختی بود ، به این رو بزن ، به اون رو بزن شروع کردیم مطلب گذاشتن. هم تقویت زبان بود هم دلمون خوش بود که داریم برای بیداری اسلامی کار میکنیم ولی وقتی به هرکدوم از بچه ها میگفتیم چند تا حالت برامون رخ میداد. یه طیفی که اصلا با این سوسول بازیها حال نمی کردن ، کلا توفضای لباس خاکی و کلاش و... بودن .حالا هی بیا بگو که باباجان هرچیزی یه مقدماتی داره حالا که نمیتونیم بریم بیاین حداقل یه مطلب بذارین. یه طیف دیگه همش گیر می دادند که ما وبلاگ نویسی بلد نیستیم و یا نمی تونیم انگلیسی بنویسیم ، دوباره بیا دوساعت ملت توجیه کن که عزیز من الان هر شوتی با گوگل ترنسلیت مقاله مینویسه و یا با بابیلون محتوای انگلیسی تولید میکنه، تو همین گیر و دار بودیم که دوباره یه سخنرانی از حاج آقا پناهیان دیدم. یكی از ضرورتهای مهم پس از تقویت دینی اقشار مختلف بسیج، ارتقای مهارتهای رسانهای در آنان است چرا كه دفاع مقدس در عصر حاضر، جنگ رسانهای و هجوم نرم دشمن است. خداییش حاجی آدم روشنیه و خوب مشکلات را تشخیص میده. **این هم لینک همین سخنی که از حاج آقا نقل کردم.(+) بالاخره تونستیم یه تعدادی جمع بشیم و یه کارهایی بکنیم بدک نشد .اگر دلتون خواست یه سری به وبلاگ ما بزنید.(+) خلاصه آخر قصه همین بگم که یاد یک آیه افتادم که روی بکگراند لپ تاپم بانام کلید حل مشکلات ذخیره اش کردم. قبل از اینکه آیه را توضیح بدم ، بگم که خداییش همین جوری آیه را نخوانید رد بشید ، مرد باش یک کم روش فکر کن. اون موقع دیگه کاری نداری که کسی میاد کمک یا نه ، دیگه گیر نمیدی که من تنهام و بودجه نیست و مسئولین حمایت نمیکنند اون موقع مثل مرد میزنی به دل خط مثل یه بچه بسیجی ساده نصفه شب خودتو می سپاری به دل اروند راستی اون آیه این بود خدا میگه:
پناهیان گفت: باید امروز طوری حركت كنیم كه با استفاده از فضای مجازی سایر كشورها را مورد تبلیغ اسلام قرار دهیم و در عرصه بین الملل فعالیت كنیم.
وی با اشاره به اینکه مهارتهای فرهنگی قشر بسیج نیازمند تقویت است، تصریح كرد: اندیشههای مختلف در سرتاسر جهان نیازمند حملههای سایبری و جنگ رسانهای است.
پناهیان اضافه كرد: اردن كشوری است كه به لحاظ اسرائیلزدگی در بالاترین حد قرار دارد اما هستند از مردم اردن كه به وسیله فضای مجازی و اینترنت شیعه شدهاند.بسم الله
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا

- برچسب ها:بیداری اسلامی ،امام روح الله ،مصر ،لیبی ،حضرت آقا ،
بسم الله قرار بود مراسم رونمایی کتاب جدید رضا گلپور امروز در دانشگاه صورت بگیرد... که نگرفت و جلوی درب دانشگاه گرفت خیلی کاری ندارم چرا اینجوری شد ولی مراسم گرم و جالبی بود یه جورایی یاد مراسمات اول انقلاب افتادم با حال بود... بعد التحریر: متن جریانات را از سایت بسیج مطالعه کنید(+) خبرگزاری فارس با اینکه هم عکاس فرستاده بود و هم خبرنگار و هم خبرش را کار کرده بود یه دفعه باد اومد خبر را برد!! آقای مقدم فر یه دفعه چی شد؟؟ یادتونه اومدین دانشگاه ازتون در مورد اخلاق رسانه ای اینجور چیزها پرسیدم؟! تبلیغ مراسم در دیگر سایت ها(+) در کل برای من که تجربه فوق العاده ای بود اگر شد بقیه عکس ها را هم منتشر میکنم این داستان ادامه دارد...



- برچسب ها:رضاگلپور ،حسین الله کرم ،یوسفعلی میرشکاک ،محمدعلی رامین ،مهدی نصیری ،هانی الحسین ،دوربین ،گزارش تصویری ،دانشگاه ،دانشگاه امام صادق علیه السلام ،کابوس بیداری ،آمریکا ،درب ،شنوداشباح ،فارس نیوز ،بسیجی سو ،انقلاب ،دانشجویان ،عکس ،نادر طالب زاده ،راز ،قسمت اول ،خبرنگاری ،سانسورخبری ،معاونت دانشجویی ،نومک ،تشعشعات رادیواکتیو ،برنامه هسته ای ،اورانیوم ،امریکا ،ویرجینیا ،قربانیان ،تجمع ،دانشجویی ،مشرق نیوز ،مقدم فر ،اخلاق ،رسانه ،
تبلیغات

